تاريخ : جمعه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۰ | 11:26 | نویسنده : کمال محبوبی

ویژگیهای نطری عمومی سیستمها

ویژگیهای برشمرده شده برای نظریه عمومی سیستمها، متعدد ومتنوع هستند، هدف نظریه عمومی سیستمها،کشف قوانین ونظم ذاتی انواع پدیده هاست؛ از این رو می توان آن را سیالترین نظریه سیستمی بشمار آورد؛ زیرا درچهارچوب نظری آن، هیچ نظریه قاطعی ارائه نشده است.

ویژگیهای مرتبط وهماهنگ ذیل، مجموعاً با عنوان ویژگیهای نظریه عمومی سیستمها، به منزله یک سیستم نظری، شناخته می شوند.(البته ممکن است بتوان ویژگیهای دیگری نیز به آن اضافه کرد):

1. به هم پیوستگی و وابستگی اجزا،ویژگیها، رخدادها،و مانند آن.

هر نظریه سیستمی باید عناصر درون سیستم، کیفیت به هم پیوستگی آن عناصر و نحوه وابستگی اجزای تشکیل دهنده سیستم به یکدیگر را شناسایی و تبیین کند. عناصر ناپیوسته و مستقل، هرگز نمی توانند یک سیستم را تشکیل دهند.

2. کل گرایی . رویکرد سیستمی، رویکرد تحلیلی و تجزیه مدار نیست که کل را به اجزای تشکیل دهنده آن بشکند و هرجزء آن را به طور جدا از هم مطالعه کند؛ این رویکرد، یک رویکرد کلی نگر است که کل را با همه اجزاء تشکیل دهنده وبه هم پیوسته و وابسته اش – که درتعامل با یکدیگرند – درنظرمی گیرد؛زیرا یک سیستم را باید یک کل تفکیک ناپذیر دانست، نه اجزایی که سرهم شده اند ویک کل را بوجود آورده اند.

3. هدف جویی . سیستم از اجزای متعادل تشکیل می شود.این تعامل به یک« حالت یا هدف نهایی» یا « وضعیت تعادلی» منجر می شود وفعالیت را هدفدار می کند.

4. ورودیها وخروجی ها. همه سیستمها برای فعالیت در جهت کسب اهداف خود، به ورودیها وابسته هستند. همچنین، همه سیستمها خروجیهایی تولید می کنند که در سایر سیستمها مورد نیاز هستند.در سیستم بسته،ورودی یک با و برای همیشه تعیین می شود؛ ولی درسیستمهای باز ورودیهای بیشتری، به دفعات از محیط پذیرفته می شوند.

5. تبدیل. در همه سیستمها ورودی به خروجی تبدیل می شود؛ یعنی هرچیزی که وارد یک سیستم می شود، تغییر پیدا می کند وتوسط سیستم تعدیل می شود؛به طوری که شکل خروجی آن با شکل اولیه اش (ورودی) تفاوت خواهد داشت .

6. مقابله با بی نظمی و کهولت (آنتروپی). این کلمه ریشه در ترمودینامیک دارد وبیانگر حالتی است که همه عناصر سیستم در حداکثر بی نظمی قرار دارند وسیستم رو به ازهم گسیختگی و نابودی پیش می رود. به این ترتیب برای سیستمهای باز، مفهوم حداکثر بی نظمی یعنی مرگ.حداکثر آنتروپی در یک سازمان رسمی ،یعنی نداشتن اطلاعات کامل برای اداره سیستم یا حداکثروضعیت بی سامانی. برای اینکه یک سیستم به حیات خود ادامه دهد، باید بتواند با چنین وضعیتی مقابله کرده، آنتروپی را مهار کند.

7. تنظیم. سیستم مجموعه ای از اجزای به هم پیوسته وبه هم وابسته است. این اجزاء باید به گونه ای تنظیم شود که به کسب هدفهایی معین بینجامند.تحقق این امردر سازمانها، متضمن هدفگذاری و تعیین فعالیتهایی است که به کسب هدف منجر می شوند؛بدین ترتیب،فراگرد برنامه ریزی و کنترل شکل می گیرد.کنترل متضمن وجود یک طرح اولیه برای انجام عملیات است تا بتوان براساس آن ، هرگونه انحراف از عملیات را ثبت وآن را اصلاح کرد.برای اِعمال یک برنامه کنترلی اثربخش،وجود بازخور ضرورت دارد.

8 . سلسله مراتب . هرسیستم،معمولاً کل پیچده ای است که از خرده سیستمهای کوچکتری تشکیل می شود؛ ضمن آنکه خودش خرده سیستمی برای سیستمهای بزرگتر به شمار می آید.به این ترتیب سلسله مراتبی از سیستمها قابل تصور است.

9. جداسازی . در سیستمهای پیچیده،واحدهای تخصصی متعددی برای انجام وظایف تخصصی سیستم ایجاد می شوند؛ یعنی یکی از ویژگیهای موجود در همه سیستمها این است که وظایفشان برحسب اجزای تشکیل دهنده آنها قابل تفکیک وجداسازی است.

10. هم پایانی . در سیستمهای باز از وضعیتهای آغازین متفاوت می توان به یک حالت نهایی معین رسید؛ یعنی هر حالت ونتیجه نهایی،ممکن است از مسیرهای گوناگون قابل حصول باشد(لیترر،1969،ص3-6 ).

با توجه به ویژگیهای فوق، می توان یک شرکت،یک بیمارستان،یا یک دانشگاه را به منزله یک سیستم در نظر گرفت و آن را از ابعاد متعدد بررسی کرد.

تأثیرنظریه عمومی سیستمها برمطالعه سازمانها :

کاربرد اصول نظریه عمومی سیستمها در تحلیل فراگرد تجسم و طراحی اهداف، ساختار کارها، سازوکارهای کنترل،محیط،وابستگی وتعامل اجزا، مرزها،خرده سیستمها،ورودیها،فراگرد تبدیل،وخروجیها اهمیت بیشتری می یابد؛ در واقع فقط از طریق شناخت آگاهانه سازمان به منزله یک سیستم است که مدیر می تواند برپیچیدگی سازمانی که باید آن را اداره کند، واقف شود؛ بنابراین ذکر برخی از مزایای بالقوه تفکر سیستمی برای مدیران مفید خواهد بود.این مزایا عبارتند از:

1. تفکر سیستمی،خطر محدود شدن نگرش مدیر به یک وظیفه را برطرف کرده، او را مجبور می سازد تا سایر خرده سیستمهای که تأمین کننده ورودیها یا استفاده کننده از خروجیهای سیستم (سازمان) تحت مدیریت او هستند را شناسایی کند.

2. تفکر سیستمی این امکان را برای مدیرایجاد می کند تا هدفهای خود را مرتبط با مجموعه هدفهای کلان سازمان در نظربگیرد؛زیرا مدیر موظف است که علاوه برتلاش برای تحقق هدفهای خود نحوه تلفیق آنها با هدفهای گسترده سیستم سازمانی را نیزشناسایی کند.

3. تفکر سیستمی این فرصت را برای سازمان ایجاد می کند تا خرده سیستمهایش را به گونه ای ساختار دهد که با اهداف خودش سازگار باشند؛یعنی سازمان می تواند بهره گیری از تفکر سیستمی، از مزایای تخصص گرایی و تفکیک در درون سیستم وخرده سیستمهایش برخوردار شود.

4. تفکر سیستمی با درنظرگرفتن مدل سیستم هدفمند،امکان ارزیابی سازمان را و تعیین میزان اثربخشی خرده سیستمها را فراهم می سازد.(شودربک ودیگران،1975،ص26 ).